تبلیغات
سپیده و دوستاش - نزدیک تر
چهارشنبه 10 فروردین 1390

نزدیک تر

   نوشته شده توسط: نیما    

قبلنا می‌گفت: «بوسه‌ها انواع دارن.» بعد خیلی جدی (من هم جدی نگاهش می‌كردم) ادامه می‌داد: «بوسه‌ی دیدار، بوسه‌ی قدردانی، بوسه‌ی سلام، بوسه‌ی خداحافظی، بوسه‌ی عشق، بوسه‌ی هوس و هزار جور بوسه‌ی دیگه.» من فقط به لباش نگاه می‌كردم. چشاش دروغ‌گو بودن. اینُ حتا از همون نگاه اول می‌شد فهمید. به چشاش نمی‌تونستم نگاه كنم. راستش هیچ اعتمادی توی چشاش نمی‌دیدم. فقط به لباش نگاه می‌كردم. لبخند تلخ كه می‌خواست بزنه لباش از دو طرف بازتر می‌شدن. اما امان از لبخند شیرینش. با همینا بود كه بابامُ‌ درآورد. لبخند كه می‌زد لباش بالا و پایین می‌رفتن و مرمرای به‌صف‌شده‌ی دندوناش نمایان می‌شد. دو قدم كوتاه برداشت و به من نزدیك‌تر شد. صورتشُ آورد جلو. حرارت ملایمی صورتمُ‌ نوازش می‌كرد. سایش لباشُ روی گونه‌هام احساس كردم. گرمای این بوسه فقط از نوع یه بوسه بود:‌ بوسه‌ی خداحافظی.
ساعت شنی


friedahader.hatenablog.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:51 ب.ظ
Hi, i think that i saw you visited my website so i came to
“return the favor”.I'm trying to find things to improve my web
site!I suppose its ok to use some of your ideas!!
جواتی
سه شنبه 3 آبان 1390 02:15 ب.ظ
سلام بهاره خانوم
می بینید که همه شما رو به یاد میارن!!
شما چطور؟؟؟
بهاره
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 08:46 ق.ظ
سلام
من وبلاگتونن رو از خاطرات و تظرات قبلی یکی از دوستام که برام گذاشته بود تو سایت تبیان پیدا کردم
به اسم کاربری جواتی

منو به یاد دارید؟؟؟؟
پاسخ نیما : بـــــــــــله
خوبین؟چه خبر
ملیحه
دوشنبه 15 فروردین 1390 09:13 ب.ظ
نوشته هاتون بسیار زیبا و قشنگ است امیدوارم که در زندگی موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر